وقتی که هیچ‌کس برای خود نباشد

این حرفم را در یادداشت‌های قبلی هم زده‌ام. وضعیت مطلوب من وضعیت جنگی است. در این وضعیت کثرت نیست. وحدتْ حاکم علی‌الاطلاق است. حرکتْ یکپارچه به‌سوی غایت در تکاپوست. تقسیم نمی‌تواند وارد این وضعیت شود. در وضعیت جنگی، «تقسیم کار» بی‌معناست. تقسیم کار برای جامعۀ مکانیکی است. در جامعۀ ارگانیک همه نقش «عضو» را بازی می‌کنند. هیچکس هویتی از آنِ خود ندارد. هیچکس «برای خود» نیست. همه فانی در غایت‌اند. همه «برای غایت»اند[۱]، غایتی که هنوز بالفعل نیست، و هیچگاه بالفعل نمی‌شود. اما آن‌به‌آن این غایت نزدیک و نزدیک‌تر می‌گردد.

در جامعۀ ارگانیک، همه مسئولیتِ همه را به دوش می‌کشند و چون فرد با همه در وحدت به سر می‌برد، مسئولیتش با دیگری فرق نمی‌کند. البته این وضعْ نه با زور و جبر، بلکه با خودانگیختگی جان می‌گیرد و رشد می‌کند و محقق می‌شود.

هر جامعه‌ای مابین این دو حالِ ارگانیک و مکانیک می‌رود و می‌آید و آن جامعه‌ای پیروز است که در مقام ارگانیک ساکن شود. این سکون عین حرکت و پویایی و زندگانی است. اعضای این جامعه با حسرتِ بیگانه‌بودن بیگانه‌اند، چون یک‌بار طعم تلخ بیگانگی را چشیده‌اند.

معمولاً چنین است که جامعه، با وقوع انقلاب، ارگانیک می‌شود و به وحدت می‌رسد، سپس با گذشت زمان این آتش می‌خوابد، اعضا با ذات خود بیگانه می‌شوند و کثرت حکم می‌راند. اما ایستگاه آخر ایستگاهی است که سرنوشت آن جامعه را تعیین می‌کند. ایستگاه آخر وحدت بعد از کثرت است و امتحان اگر به این موقف نرسد، ممتحَن سربلند بیرون نمی‌آید. انسان باید به دل کثرت بزند و در عین وحدت بیرون بیاید. اینجا می‌تواند قدر آب زلال را بداند. در این موقف، قدرشناس می‌شود و این قدرشناسی ضامن وحدت اوست.

در تأئید عرایضم، شهید باقری می‌گوید:

 

 


[۱]. در دیدار شب نیمۀ شعبان همین امسال، رهبری گفتند: «من با شما فرقی نمی‌کنم. کار همۀ ما یکی است. هیچ فرقی ندارد. همۀ ما یک کار می‌کنیم. حالا من یکسری کارها را بیشتر و یکسری کارها را کمتر انجام می‌دهم، شما بالعکس. ولی هویت کار یکی است».

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *